خانه
گاما

درسنامه آموزشی فلسفه (1) کلاس یازدهم انسانی و معارف

درس 11: انسان، موجود اخلاق‌گرا

بازدید53/5 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/24

انسان با مفهوم «اخلاق» آشناست و می‌تواند خوب و بد اخلاقی را درک کند. همین مسئله را می‌توان یکی از وجوه تمایز انسان از سایر موجودات دانست. این ویژگی آن قدر مهم است که برخی متفکران انسان را بر اساس همین ویژگی تعریف کرده و گفته‌اند: انسانی موجودی است اخلاقی که خوبی و بدی را درک می‌کند و کارهایی براساس این درک انجام می‌دهد. «فلسفه اخلاق» که یکی از بخش‌های فلسفه است، در این‌باره بحث می‌کند تا ریشه‌های این ویژگی انسانی بیشتر شناخته شود.

تفکر (صفحه 84 و 85 کتاب درسی)

 

پیش از آغاز درس، این داستان را بخوانید و به سؤال های طرح شده پاسخ دهید.

داود و سامان تمام صبح را صرف خرید کرده‌اند و می‌خواهند با اتوبوس به خانه بازگردند. آنها نوشابه‌ای می‌خرند و بیرون از فروشگاه، روی نیمکتی منتظر اتوبوس می‌مانند.

داود: (آه عمیقی می‌کشد) من حسابی خسته و کوفته شده‌ام؛ اما خوشحالم، خرید خوبی بود. (در حالی که داخل ساکش را نگاه می‌کند.)

سامان: بله، من هم همین طور (ساعتی را از ساکش بیرون می‌آورد.) بهترینش هم همین است. (ساعت را روی دست می‌بندد).

داود :(نزدیک‌تر می‌آید و با تعجب به ساعت نگاه می‌کند.) کِی این را خریدی؟ من یادم نمی‌آید، چند خریدی؟

سامان:(به اطراف نگاه می‌کند و آهسته می‌گوید) این مجانی بود!

داود:(اوّل مات و مبهوت نگاه می‌کند، سپس به منظور او پی می‌برد.) سامان! تو این را دزدیدی؟

سامان: چرا تعجب می‌کنی؟ خیلی‌ها از این کارها می‌کنند. خُب، من آن قدر از این فروشگاه‌ها خرید می‌کنم که چنین هدیه‌ای حقم باشد. همه چیز فوق العاده گران است.

داود:(متعجب) باورم نمی‌شود از فروشگاه جنس برداری.

سامان: تو فقط از این می‌ترسی که به دردسر بیفتی. تو هم این کار را انجام بده؛ اگر جرئتش را داری!

داود: امکان ندارد. این کار غلط است.

سامان: خُب، ممکن است این کار برای تو غلط باشد، اما برای من نه!

داود: نه، منظورم این است که این کار از نظر اخلاقی غلط است. این کار برای همه غلط است.

سامان: فکر کردی تو کی هستی که به دیگران بگویی چه کاری درست است و چه کاری غلط؟ دزدیدن جرئت می‌خواهد.

داود: موضوع روش دزدی کردن نیست. تو نباید اخلاق را زیر پا بگذاری. اخلاق برای همه یکسان است.

سامان: ببین! تو هم به دنبال سود خودت هستی و چون از این نوع خرید کردن سود می‌بری، این‌طور خرید می‌کنی. اما من دوست ندارم مثل بقیه باشم.

داود: خب تو با دزدی نمی‌توانی خاص بشوی؛ خودت گفتی دیگران هم از این کارها می‌کنند. اگر واقعاً می‌خواهی تک باشی، این ساعت را به چشم یکی بکوب تا کور شود. این طوری بهتر می‌توانی بی‌همتا و تک بشوی.

سامان: نه، من مخالف این کار هستم.

داود: خدا را شکر! اما چرا؟ اگر تو خودت قوانین اخلاقی‌ات را می‌سازی و شجاعت این کار را هم داری، چرا تا آخرش نمی‌روی؟ به هر حال، من می‌خواهم به صاحبان فروشگاه اطلاع بدهم.

سامان: ببین، این دیگر نشد، این از پشت خنجر زدن است. از تو انتظار نداشتم.

داود: انتظار چی را نداشتی؟ یعنی هم می‌خواهی قوانین اخلاقی خودت را خودت بسازی هم و برای من قانون‌گذاری کنی؟!

سؤال

1- چرا با اینکه کسی متوجه دزدی سامان نشده، داود سامان را سرزنش می‌کند؟ ممکن است علت سرزنش داود این باشد که دزدی نزد هر کسی بد است و وجدان هر کسی چنین کاری را نمی‌پسندد.

2- آیا واقعا سامان کار خود را خوب تلقی می‌کند؟ از برخی جواب های او پیداست که وی وجداناً این کار را بد می‌داند. مانند اینکه «همه چیز در این فروشگاه گران است»، «دزدیدن جرئت می‌خواهد» و «خیلی‌ها این کار را می‌کنند».

3- آیا در میان جملات داود و سامان قاعدۀ نادرست اخلاقی هم مشاهده می‌کنید؟ در جملات داود قواعد اخلاقی نادرست نیست. اما در جملات سامان، جملاتی مانند «خیلی‌ها این کار را می‌کنند»، «ممکن است این کار برای تو غلط باشد، اما برای من، نه»، «چنین هدیه‌ای حقّم است»، «تو هم به دنبال سود خودت هستی»، «من دوست ندارم مثل بقیه باشم» و «این کار از پشت خنجر زدن است» جملاتی هستند که بر مبنای بسیاری از متفکرین و فیلسوفان نادرست است.

4- چرا داود تلاش می‌کند پایبند قواعد اخلاقی باشد و از آنها سرپیچی نکند؟ شاید داود احساس مثبتی از رعایت قواعد اخلاقی دارد، شاید هم این را نوعی نوع دوستی بداند، شاید هم این کار را یک فضیلت بداند که انسان به آن گرایش فطری و درونی دارد. شاید هم از این جهت باشد که خداوند از انسان خواسته که قواعد اخلاقی را رعایت کند و شاید هم تعدادی از این عوامل دخالت داشته باشند.

5- آیا انتقاد سامان از رفتار داود درست است؟ چرا؟ ممکن است کسی بگوید چون فروشگاه گران‌فروشی کرده، حق سامان بود که تلافی کند و لذا کار داود غلط است.
ممکن است فردی بگوید بدی را نمی‌توان با بدی پاسخ داد. لذا انتقاد سامان غلط است.
ممکن است هم بگوید دوستی واقعی این نیست که انسان از کارهای غلط دوست خود چشم پوشی کند. و...

فعل طبیعی و فعل اخلاقی

کارهای انسان را به طور کلی به دو دسته می‌توان تقسیم کرد:

کارهایی که انسان آنها را برای رفع نیازهای خود انجام می‌دهد، از قبیل خرید مایحتاج روزانه، داشتن شغل برای کسب درآمد، استراحت، آشپزی، ورزش و تفریح. این قبیل کارها را «فعل طبیعی» می‌نامند.

دستۀ دیگر کارهایی هستند که مورد ستایش و تحسین یا مورد سرزنش و تقبیح قرار می‌گیرند؛ مانند احسان، گذشت، ایثار، وفاداری و مبارزه با ظلم و نابرابری. این قبیل کارها را «فعل اخلاقی» می‌گویند.

یکی از مسائل مورد توجه فلاسفه، تفاوت این دو دسته کار است. پرسش اصلی این است که چه ویژگی‌هایی در افعال دستۀ نخست وجود دارد که باعث می‌شود آنها را «افعال طبیعی» بدانیم؟ درمورد دستۀ دوم چطور؟ چه ویژگی‌هایی این قبیل کارها را به «فعل اخلاقی» تبدیل کرده است؟ اساساً معیار فعل اخلاقی چیست و از کجا نشئت می‌گیرد؟ چرا قواعد اخلاقی مورد قبول عموم واقع می‌شوند؟ آیا هر کس می‌تواند مطابق سلیقه و دیدگاه خود قاعدۀ اخلاقی وضع کند و از دیگران بخواهد آن را رعایت نمایند؟ آیا اصول اخلاقی بسته به تحوّل و تفاوت فرهنگ‌ها و جوامع، متغیر و متفاوت‌اند؟

بررسی (صفحه 86 کتاب درسی)

 

گفت‌وگوی داود و سامان را مرور کنید و بگویید با توجه به سخنان داود و سامان، پاسخ هر کدام از آنها به سؤال‌های فوق چه خواهد بود؟

برخی دیدگاه‌ها در معیار فعل اخلاقی

الف) فیلسوفان دوره یونان باستان

1- از نظر افلاطون فعل اخلاقی با سعادت و نیک‌بختی حقیقی آدمی رابطه دارد. به اعتقاد او، فعل اخلاقی اگر در جهت سعادت حقیقی باشد، فضیلت محسوب می‌گردد و اگر برخلاف سعادت باشد و باعث شقاوت گردد، رذیلت و بدی شمرده می‌شود.

افلاطون در پاسخ به این سؤال که «در چه صورتی یک عمل در جهت سعادت است؟» می‌گوید:

در وجود انسان سه قوۀ اصلی فعال هستند: «قوۀ شهوت» که انسان را به سوی لذایذ و امیال فرا می‌خواند؛ «قوۀ غضب» که انسان را در برابر خطرها و موانع دعوت به ایستادگی و عکس العمل می‌کند و «قوۀ عقل» که خوب را از بد تشخیص می‌دهد و سعادت واقعی را شناسایی می‌کند.

از نظر افلاطون، در صورتی عملا انسان در جهت سعادت است که بنا به فرمان و راهنمایی عقل انجام پذیرد. یعنی قوۀ غضب و قوۀ شهوت، تحت کنترل و حکومت عقل باشند و با راهنمایی عقل عمل کنند.

وی می‌گوید اگر عقل که از فضیلت حکمت برخوردار است، حاکم باشد، قوۀ شهوت «خویشتن‌داری» پیش می‌گیرد و قوۀ غضب متصف به «شجاعت» می‌شود. برایند و نتیجۀ چنین سامانی، برقراری «عدالت» میان قوای عقل و شهوت و غضب و در سراسر شخصیت انسان است.

پس انسانی که آراسته به چهار فضیلت «حکمت»، «خویشتن‌داری»، «شجاعت» و «عدالت» است، نیک‌بخت است؛ این معیار میان همۀ انسان‌ها مشترک و ثابت است و با گذشت زمان تغییر نمی‌کند.

عقل حکمت شهوت خویشتن‌داری غضب شجاعت عدالت

2- ارسطو، شاگرد افلاطون، دربارۀ معیار فعل اخلاقی نظری نزدیک به استاد خود دارد؛ او معتقد است که اگر عقل بر قوای دیگر حاکم شود، انسان به اعتدال در قوا می‌رسد و همین اعتدال، عامل سعادت و نیک‌بختی انسان است.

به اعتقاد ارسطو شهوت و غضب همواره در معرض افراط و تفریط هستند امّا عقل می‌تواند مانع این افراط و تفریط شود؛ البته شرط لازم برای چنین امری این است که خود عقل رشد کرده و به درجات مناسبی از معرفت دست یابد تا خودش دچار افراط و تفریط نشود. بنابراین از نظر ارسطو، اگر قوای وجودی در خط اعتدال باشند، انسان به سعادت می‌رسد. ارسطو نیز معتقد است این معیار، مشترک میان همۀ انسان‌هاست و عقل هر انسانی این اعتدال را درک می‌کند و آن را به عنوان امری درست می‌پذیرد.

قوا حالت افراط حالت تفریط حد وسط و اعتدال
عقل جُربزُه سفاهت حکمت
قوۀ غضب تهوّر ترس شجاعت
قوۀ شهوت شَرَه خمودی خویشتن‌داری

تطبیق (صفحه 88 کتاب درسی)

 

دیدگاه اخلاقی افلاطون و ارسطو را بر نظر آنان دربارۀ انسان تطبیق دهید و توضیح بدهید که آیا میان نظر آنان دربارۀ انسان و اخلاق ارتباط و هماهنگب وجود دارد یا ندارد؟

ب) فیلسوفان دورۀ جدید اروپا

1- کانت، فیلسوف قرن هجدهم آلمان، عقیده دارد که معیار فعل اخلاقی را باید در «وجدان اخلاقی»، جست‌وجو کرد. کانت می‌گوید هر انسان در درون خود حقیقتی به نام وجدان اخلاقی دارد که او را به سوی عمل خیر اخلاقی دعوت می‌کند.

هر کاری که انسان آن را صرفاً برای اطاعت از وجدان خود انجام دهد و هیچ‌گونه هدف و منفعت شخصی در آن نداشته باشد، خیر اخلاقی شمرده می‌شود. مثلاً اگر انسان عدل را نه به خاطر تشویق و تمجید دیگران و نه حتی برای رسیدن به سعادت، بلکه فقط بدان جهت که وجدان بدان دعوت می‌کند، انجام دهد، فضیلت شمرده می‌شود.

او می‌گوید: «برطبق قاعده‌ای عمل کنید که بتوانید اراده کنید که قاعدۀ مزبور، قانون کلی و عمومی شود.» مقصود کانت این است که عمل هر انسانی باید به گونه‌ای باشد که اگر دیگران هم همان کار را در مورد وی انجام دادند، او آن کار را بپسندد و عاملان آن را تحسین کند.

این جملۀ کانت شهرت فراوانی دارد:«دو چیز همواره مرا به شگفتی وا می‌دارد: یکی آسمانی که بالای سر ماست، دیگر وجدانی که در درون ما قرار دارد.»

تطبیق (صفحه 89 کتاب درسی)

 

این دیدگاه کانت را با نظر وی دربارۀ انسان مطابقت دهید. آیا سازگاری می‌بینید یا ناسازگاری؟
کانت در حوزهٔ عقل عملی به اثبات حقیقت نفسانی انسان و اراده و اختیار او پرداخت و از این راه نفس مختار و ارادهٔ آزاد انسان را اثبات کرد. به اعتقاد او انسان یک موجود اخلاقی و برخوردار از وجدان اخلاقی است که او را به سوی عمل اخلاقی دعوت می‌کند؛ یک چنین ویژگی بدون وجود اختیار و ارادهٔ آزاد معنا ندارد. پس دیدگاه کانت دربارهٔ انسان با دیدگاه وی در حوزهٔ اخلاق کاملاً سازگاری وجود دارد.

2- فیلسوفان طبیعت‌گرا و ماتریالیست و عموم کسانی که بعُد روحی و معنوی را باور ندارند، ریشه‌های فعل اخلاقی را در همان رفتار طبیعی انسان جست‌وجو می‌کنند. از نظر این دسته از فلاسفه، گروه انسان، مانند سایر موجودات، هر کاری را برای منافع طبیعی خودا نجام می‌دهد. بنابراین «خوب» و «بد» عناوینی هستند که خود ما به هر کار می‌دهیم، بسته به اینکه آن کار به سودمان باشد یا به ضررمان.

از آنجا که انسان زندگی اجتماعی دارد، ناگزیر است منفعت دیگران را نیز رعایت کند؛ زیرا، در غیر این صورت، منفعت خودش نیز حفظ نمی‌شود. بنابراین اوّلین قانون اخلاقی این است:« آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند. در این صورت است که می‌توانی با دیگران زیست کنی». بر همین اساس، توماس هابز می‌گوید: هرگاه انسانی بخواهد در برابر دیگران آزادی زیادی داشته باشد، باید به دیگران هم حق بدهد که در برابر او به همان میزان آزاد باشند.

بنابراین دیدگاه، انسان از زمانی که دریافته نفع او در گرو نفع دیگران است، قواعد اخلاقی را ابداع کرده و مثلا گفته است: باید با دیگران راستگویی پیشه کرد و باید با دیگران به عدل رفتار نمود. بر این اساس اموری مانند صداقت، عدالت و امانت‌داری در واقع ارزش حقیقی ندارند و حقیقتاً فضیلت شمرده نمی‌شوند اما چون برای زندگی اجتماعی ضروری هستند و منفعت افراد در رعایت آنهاست، باید آنها را مراعات کرد.

تطبیق (صفحه 89 کتاب درسی)

 

دیدگاه بالا را با دیدگاه داروینیست‌ها و ماتریالیست‌ها و دکارت در انسان شناسی تطبیق دهید و توضیح بدهید که این دیدگاه با کدام یک از آنها سازگار و با کدام یک ناسازگار است.
داروینیست‌ها و ماتریالیست‌ها انسان شناسی نزدیک به یکدیگر دارند و برای انسان روح مجرد و بُعد ماورایی قائل نیستند. لذا نظر طبیعت گرایان در فلسفهٔ اخلاق با دیدگاه این فیلسوفان در انسان شناسی سازگاری دارد.
امّا دکارت که معتقد به روح مجرد برای انسان است، معتقد است که فضیلت‌ها به روح کمال می‌بخشند و ارزش معنوی دارند. لذا خودشان برای انسان ارزشمند هستند و جنبهٔ ابزاری ندارند. بنابراین، دیدگاه طبیعت گرایان با دیدگاه دکارت سازگاری ندارد.

ج) فیلسوفان مسلمان

ابن‌سینا و دیگر فلاسفۀ مسلمان، دیدگاهی نزدیک به افلاطون و ارسطو دارند. آنان نیز عقل را منبع شناخت فضیلت‌ها و رذیلت‌ها می‌دانند و این عقل را، از آن جهت که رفتار خوب و بد انسان را تشخیص می‌دهد،  عقل عملی» می‌نامند. عقل فضیلت‌هایی مانند عدل، احسان، خویشتن‌داری و شجاعت را کمالاتی می‌داند که باعث رشد و کمال روح می‌شود؛ درست مانند آب و غذا و اموری از این قبیل که جسم انسان را رشد می‌دهند. بنابراین هر انسانی فضیلت‌ها را دوست دارد و از رذائل اخلاقی مانند ظلم، بخل و ریا گریزان است. این رذائل اخلاقی به روح صدمه رسانده و آن را از کمال باز می‌دارند. بنابراین هر انسانی به دنبال کسب فضائل است و با کسب فضائل احساس نشاط و لذت می‌کند و به رضایت درونی می‌رسد.

طرح مسئله (صفحه 90 کتاب درسی)

 

اگر انسان‌ها به عدل و احسان و مانند آنها علاقه‌مند هستند و عقل آنها این صفات را، قطع نظر از ضرورت اجتماعی‌شان، کمال می‌داند، چرا برخی افراد به دنبال این فضائل نیستند و بالعکس به سوی رذائل اخلاقی می‌روند؟ تمایلات و غرایز طبیعی و حیوانی در انسان وجود دارد و سبب تحریک انسان می‌شود. لذا در بسیاری از موارد، با اینکه انسان مثلاً عدل و راستگویی را دوست دارد ولی برای رسیدن به آن تمایلات، عدل یا راستگویی را زیر پا می‌گذارد و به سوی ظلم یا دروغ پیش می‌رود.

نظر شما در این‌باره چیست؟ چگونه می‌توان به آن پاسخ داد؟ 

فلاسفۀ مسلمان می‌گویند اگرچه بشر به فضیلت‌ها فطرتاً علاقه‌مند است و عقل انسان آنها را زیبا و خوب می‌داند، امّا انتخاب این فضائل و عمل به آنها چندان هم آسان نیست، زیرا انسان دو دسته تمایلات دارد:

1- تمایلات مربوط به بعُد مادی و حیوانی، مانند تمایل به ثروت و لذت‌های مادی.
2- تمایلات مربوط به بعُد روحی و معنوی، مانند تمایل به عدالت و سخاوت که تمایلاتی برتر هستند و فضیلت شمرده می‌شوند.

علت انجام رذایل اخلاقی این است که گاه میان فضیلت‌ها و منافع و تمایلات مادی و حیوانی انسان تلاقی پیدا می‌شود؛ در چنین شرایطی اگر تمایلات حیوانی و مادی قوی باشند انسان را به سوی خود می‌کشانند و مانع رسیدن او به فضیلت‌ها می‌شوند و حتی او را به سوی رذیلت‌ها سوق می‌دهند.

یافتن مصداق‌ها (صفحه 91 کتاب درسی)

 

آیا می‌توانید نمونه‌هایی ذکر کنید که در آنها، تمایلی مادی مانع کسب فضیلت شده باشد؟
برخی از افراد که به خواب و استراحت علاقه افراطی دارند، از کسب علم باز می‌مانند.
برخی افراد برای اینکه زود به ثروت زیاد برسند، اصول اخلاقی را در معاملات خود رعایت نمی‌کنند.
برخی افراد برای اینکه به سرعت ریاست ادارهٔ خود را به دست بگیرند، علیه اطرافیان و همکاران شایعات نادرست را ترویج می‌دهند.

با توجه به دلایلی که گفتیم، فلاسفۀ مسلمان می‌گویند: با اینکه انسان می‌تواند فضائل و رذائل را بشناسد و حتی به آنها علاقه بورزد، اما این علاقه به تنهایی نمی‌تواند باعث ترک رذیلت و کسب فضیلت شود. از نظر آنان، علاوه بر این تمایل ذاتی، پشتوانه‌ای دیگر هم لازم است تا هنگام تضاد میان تمایلات حیوانی و فضائل اخلاقی، انسان بتواند فضائل را بر تمایلات ترجیح دهد. این پشتوانه، به اعتقاد فلاسفۀ مسلمان، خداست؛ اگر خداوند نیز ما را به کسب فضائل ترغیب و از رذایل منع نماید و برای آنها پاداش و مجازات معین فرماید، میل به فضائل در انسان تقویت می‌شود. البته اعتقاد به خداوند، گرچه عامل تقویت کننده است، اما به این معنا نیست که عمل به فضیلت قطعی و حتمی می‌شود، زیرا در هر صورت، انسان موجودی مختار و با تمایلات قوی و شدید است و ممکن است برای رسیدن به آن تمایلات، از فرمان خدا هم سرپیچی نماید.

تطبیق (صفحه 91 کتاب درسی)

 

دیدگاه ابن‌سینا و فلاسفۀ مسلمان را بر نظر آنان در انسان شناسی تطبیق داده و توضیح بدهید که آیا نظر آنان در این دو بخش با یکدیگر سازگاری دارد یا نه.
از آنجا که فلاسفهٔ مسلمان، همگی معتقدند که انسان دارای روح است و روح نیز کمالات معنوی ویژهٔ خود را طلب می‌کند، در فلسفهٔ اخلاق نیز عقیده دارند که فضائل اخلاقی صرفاً برای حلّ مسائل زندگی نیست؛ بلکه این فضائل روح را کمال می‌بخشد و به مراتب عالی انسانی می‌رساند.

تطبیق (صفحه 91 تا 92 کتاب درسی)

 

در اینجا دو واقعه از وقایعی که معمولا پیرامون ما می‌گذرد، آمده است. پس از مطالعه این دو ماجرا، رفتار علی و رحمان را تحلیل کنید و توضیح دهید که اولاً هر یک از تصمیمات آنها با چه انگیزۀ اخلاقی (مثبت یا منفی) صورت گرفته و ثانیا این انگیزه به کدام یک از دیدگاه‌های طرح شده در این درس نزدیک است؟

صحنۀ اوّل

مادربزرگ احمد یک روز به پست‌خانه می‌رود. در راه، پای او در شکاف پیاده‌رو گیر می‌کند و او زمین می‌خورد. علی، که سوار بر دوچرخه است و برای شرکت در یک مسابقه از آنجا می‌گذرد. می‌بیند که چه اتفاقی رخ داده است. او دیرش شده و بنابراین تصمیم می‌گیرد با سرعت به راه خود ادامه دهد امّا این فکر به سرعت جای خود را به نگرانی دربارۀ وضعیت مادربزرگ احمد می‌دهد. بنابراین علی می‌ایستد، مادربزرگ را از زمین بلند می‌کند و پیش از آنکه به راه خود برود، اطمینان حاصل می‌کند که او صدمه‌ای ندیده است.

وقتی علی حادثهٔ زمین خوردن مادربزرگ احمد را مشاهده می‌کند، اما رسیدن به مسابقه را بر کمک به مادربزرگ احمد ترجیح می‌دهد. عمل علی در ابتدا از دیدگاه فلاسفهٔ مسلمان نشان دهندهٔ ترجیح یک تمایل معمولی و مادی بر یک تمایل متعالی و برتر، یعنی کمک به دیگران است. لذا ترک صحنه توسط علی یک عمل ناپسند تلقی می‌شود. امّا رفتار و عمل وی بعد از اندکی تأمل، مطابق با کمال معنوی و تمایل برتر و متعالی اوست.

صحنۀ دوم

مادربزرگ احمد یک روز به پست‌خانه می‌رود. در راه، پای او در شکاف پیاده‌رو گیر می‌کند و او زمین می‌خورد. رحمان، که سوار بر دوچرخه است و برای شرکت در یک مسابقه از آنجا می‌گذرد، می‌بیند که چه اتفاقی رخ داده است. او چون دیرش شده و فرصت زیادی برای رسیدن به مسابقه ندارد تمایل ندارد بایستد. البته دلیل مهم‌تر این است که رحمان از احمد خوشش نمی‌آید و بنابراین خوشحال است که مادربزرگ او زمین خورده است. رحمان می‌خواهد محل حادثه را ترک کند امّا متوجه می‌شود که کمی دورتر کسی ایستاده است که بسیار شبیه عمویش است. او می‌ترسد که عمویش زمین خوردن مادربزرگ را دیده باشد و در عین حال ببیند که او بدون کمک به مادربزرگ به دوچرخه سواری ادامه می‌دهد. به همین دلیل، رحمان می‌ایستد و به مادربزرگ کمک می‌کند و پیش از آنکه به دوچرخه سواری خود ادامه دهد، اطمینان حاصل می‌کند که او صدمه‌ای ندیده است.

ابتدا رحمان به مادربزرگ احمد کمک نمی‌کند، بدان جهت که فرصت زیادی برای مسابقه ندارد؛ یعنی مسابقه را که هدفی کوچک‌تر است بر کمک به مادربزرگ احمد ترجیح داد. همچنین او به اختلافش با احمد توجه کرد و آن را در این تصمیم گیری دخالت داد و در نتیجه از تکامل روحی و معنوی خود غافل شد. در مرحلهٔ بعد هم که رحمان به مادربزرگ کمک کرد، باز هم یک هدف مقدس را دنبال نمی‌کرد. او وقتی عموی خود را مشاهده کرد و احتمال داد که نظاره‌گر اوست، آن کار خیر را انجام داد.

به کار ببندیم (صفحه 93 کتاب درسی)

 

1- هر کدام از گزاره‌های زیر به کدام فیلسوف ارتباط دارد؟

- معیار فعل اخلاقی، جستجوی سعادت و نیک‌بختی انسان است. افلاطون
- معیار فعل اخلاقی، در رعایت حد اعتدال است. ارسطو
- معیار فعل اخلاقی، در اطاعت از وجدان است. کانت
- معیار فعل اخلاقی، برای حفظ مصالح و منافع افراد در جامعه است. طبیعت‌گرایان

2- کدام معیار را شما می‌پسندید؟ چرا؟

3- رابطۀ عقل با اخلاق از نظر افلاطون و ارسطو و فیلسوفان مسلمان را با دوستان خود به بحث بگذارید و نتیجه را در کلاس گزارش نمایید. از نظر افلاطون و ارسطو و عموم فلاسفهٔ مسلمان، آنگاه انسان‌ها به سوی فضائل اخلاقی حرکت خواهند کرد که عقل خود را حاکم بر شهوت و غضب قرار دهند و آنها را تابع عقل کنند.

درس 11: انسان، موجود اخلاق‌گرا